تبلیغات
شهید محرم شهبازیان - عباسقلیزاده، سردار دلاور و خستگی ناپذیر اهر

زنده برآنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست

عباسقلیزاده، سردار دلاور و خستگی ناپذیر اهر

تاریخ:پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393-12:00 ب.ظ


اهروصال: ای سردار سرفراز! دیدی که پایان جنگ و حتی پایان خدمت سی ساله به معنای بسته شدن راه شهادت نبود؟ شهید ی که مادرش می گفت:« اگر علی نبود، مرگ من نیز همزمان با مرگ شوهرم حتمی بود».

به گزارش «اهروصال»؛ هشت سال مقابل هجمه نامردانه دشمن مردانه ایستادی ... آن وقت بود که تن دوستان و همرزمان شهیدت را بر دوش، کنار سنگر ها می آوردی، آنگاه که فرصت گریه هم بر آنها نداشتی ...آن گه که صبر و تسکین را در نماز، توسل و زیارت عاشورا می دیدی و جلوی توپ و خمپاره و تیر دشمن بعثی به نماز می ایستادی.

 

 یارانت یکی پس از دیگری شهید می شدند و تو ناراحت بودی که چرا شهید نمی شوی! سردار علی ! دیدی که راه شهادت بسته نشده ؟!! دیدی که شهادت تنها در اروند کنار نیست ؟ دیدی که شهادت فقط در گیلانغرب نیست ؟!! ای سردار سرفراز! دیدی که پایان جنگ و حتی پایان خدمت سی ساله به معنای بسته شدن راه شهادت نبود؟ دیدی که ایثار چیزی نیست که میدان جنگ بطلبد. دیدی که ایثار ، جانفشانی و قربانی کردن خود برای دیگران چیزی نیست که در تو پنهان شود. دیدی که ایثارت با تو چه کرد ؟؟ تو سعادت را نصیب شدی و ما ماندیم با خاطراتت ...

 

ما ماندیم با بار مسئولیتی که تو و همرزمانت بر دوشمان گذاشته اید. ما مانده ایم و راه های فراوان برای انتخاب، انتخاب اینکه شرمنده تان می شویم یا نه؟!! ما مانده ایم و آخرالزمانی که سرتا پایش صحنه نبرد است و بنا به حدیث نور نبوی آخرالزمانی که ماندن در دین حق مثل داشتن گلوله آتش در دست است. فقط یاد  و ادامه راه شماست که بر ما قوت نگه داشتن این گلوله را در دست می دهد و بس ...

 

می دانم که غایب نیستید، شهید غایب نیست و تو مدام می آیی که به شهر، دیارت و به هموطنانت سر بزنی. می دانم که همه چیز را نظاره گری ... این قصور از چشمانی هست که به گناه خو گرفته اند و تو را نمی بینند. سردار علی ! سردار خوش می گذرد آزادی و فراخ ؟ خوش می گذرد سبکبالی و پرواز در ملکوت ؟ خوش به حالت سردار علی عباسقلیزاده.

 

نام بلند علی عباسقلیزاده در سال 1338 در انبوه زمینیان درخشید و هستی آسمانیش در خاک تجلی یافت. او در یک خانواده مذهبی در شهرستان اهر محله مسجد کبود کوچه فخر جهانی متولد شد تحصیلات ابتدائی را در دبستان احمد اهری گذراند. دست تقدیر زیباترین اما سخت ترین سرنوشتها را برای علی رقم زده بود سرنوشتی كه  به آلام دنیوی آمیخته بود . وی در سن 12سالگی پدرش را از دست داد.

 

 علی سومین فرزند و دومین فرزند پسر در خانواده بود. تلاش ها و زحمات برادر بزرگش چند سالی چرخ معیشتی خانواده را چرخاند . او كودكی را با فقر و تنگدستی خانواده گذراند  تا اینكه به دوره نوجوانی رسید. وضعیت خانواده قدرت ادامه تحصیل از او سلب كرد . علی آرزوهای جوانی و نوجوانی را نادیده گرفته و پشت دار قالی نشست و كنار مادرش درد و آلام حاكی از فقر زندگی  را تبدیل به تار و پود هایی از قالی كرد.

 

 

 او 7 سال تمام قالیبافی كرد و به درآمد خانواده افزود. آن ایام مصادف بود با ارتباط های مستمر علی با مسجد و روحانیت . او در رفت و آمد های روزانه خود به مسجد و هیآت مذهبی از محضر روحانیت و اساتید درس های بسیاری آموخت. در تاریخ 15/03/57 به خدمت سربازی اعزام شد . بعد از گذراندن دوره آموزشی به شهرستان بندر عباس رفت و یکسال در نیروی دریایی وقت مشغول به خدمت شد ، در تاریخ 15/03/58 ترخیص و پیش خانواده برگشت.

 

 

او به تهران می رود و در آنجا به كار نقاشی ساختمان می پردازد. علی از كمك به خانواده غفلت نمی كند طوری كه مادرش می گفت: «اگر علی نبود، مرگ من نیز همزمان با مرگ شوهرم حتمی بود». زمانی می شود که انقلاب به اوج خود رسیده و پیام امام خمینی (ره)همه جا پخش میگردد . او همچنان پل ارتباطی اش را با علمای منطقه و رهروان امام (ره ) روز به روز مستحكم تر می كند و در روزهای انقلاب و پس از آن به خیل عظیم بسیجیان در مسجد صاحب الزمان (عج) می پیوندد.

 

 

جنگ تحمیلی شروع می شود و علی كه در احساسش حال و هوای ایثار موج می زند بالاخره خانواده را راضی می كند كه به جبهه اعزام شود. او در تاریخ 15/10/1360با هماهنگی اعزام نیروی بسیج توسط ناحیه 5 تبریز، ستاد منطقه داوطلبانه ثبت نام می نماید بلافاصله به منطقه جنگی شهرستان اشنویه اعزام میگردد .او پس از یك ماه به استخدام سپاه پاسداران در می آید و مجدداً در تاریخ 25/11/1360به منطقه گیلانغرب اعزام میگردد.

 

در گردان فاتحان فجر بعنوان فرمانده دسته ایفای نقش می كند و بعد از 3 ماه خدمت در گیلانغرب به منطقه مهاباد فرستاده می شود و در سمت فرمانده پایگاه آماد به خدمتش ادامه می دهد . علی در تاریخ 17/12/1362 با برخورد ترکش در پای چپ در جزیره مجنون مجروح گردیده  و به بیمارستان منتقل می شود و در نتیجه به درجه جانبازی نائل می گردد .شایان ذكر است علی عباسقلیزاده تا پایان هشت سال دفاع مقدس دو مرتبه دیگر در تاریخ های 19/8/64 و 7/6/65  نیز مجروح می شود.

 

 پس از جنگ تحمیلی در شهرستان اهر و بخش های تابعه در سمت های مختلف سپاه پاسداران به خدمت خود ادامه می دهد. وی از تحصیلات عالیه نیز غافل نشده و در سال 77 وارد دانشگاه تبریز شده و در سال 81 با مدرك كارشناسی روانشناسی (روانشناسی بالینی) فارغ التحصیل می شود.

 

علی عباسقلیزاده در تاریخ 30/04/1388بعد از سی سال خدمت صادقانه و شهادت طلبانه با سمت جانشین فرماندهی سپاه ناحیه اهر به افتخار بازنشستگی نائل گردید و به جهت صداقت و درستکاری و تمام شاخصه های خوبی که داشت علی رغم درخواست های مكرر سایر ارگان ها و سازمان برای همكاری دوباره،  درخواست فرمانده لشکر عاشورا و فرمانده تیپ امام زمان (ع) سپاه را برای همكاری مجدد برمی گزیند .

 

عباسقلیزاده با شعار«  بازنشستگی برای بسیج معنایی ندارد » طبق حكمی از تاریخ 5/6/1388 بعنوان فرمانده گردان رزمی امام حسین اهر مشغول ادامه فعالیت شده تا اینکه در تاریخ 11/12/1388 ضمن آموزش بسیجیان در منطقه عمومی سد ستارخان اهر با برخورد تركش نارنجك از ناحیه شاهرگ به درجه رفیع شهادت نائل می گردد.

 

دست نوشته آن شهید یک روز قبل از شهادت :

پیامبر اكرم (ص): همانا در زندگیتان لحظاتی فرا می رسد که نسیمی الهی از سوی پروردگارتان بر شما می وزد آگاه باشید و خود را در معرض آن نسیم قرار دهید .

 

سوابق مسئولیتی آن شهید :

مدیریت حفاظت  داخلی ناحیه
مسئولیت مخابرات ناحیه
مدیر آموزش ناحیه
مدیر حوزه های مقاومت بسیج هوراند ،ورزقان و قدس شهری اهر
مدیر طرح و برنامه ناحیه
جانشین فرماندهی ناحیه اهر
فرمانده گردان رزمی امام حسین (ع)

 

سوابق تحصیلی :

- کسب مدرك کاردانی در  رشته علوم پایه نظامی

- کسب مدرك کارشناسی در رشته روانشناسی بالینی از دانشگاه تبریز- 1381

ترفیعات درجه نظامی:

اولین درجه: ستوان دوم پاسدار-1372

آخرین درجه: سرتیپ دوم پاسدار-1388

 

 

 

 

کوله باری که پیش ما مانده است**************یادگاریست کز تو جا مانده است

 

تقدیم به رهپویان راه عشق و ایثار

بشنوید ای دوستان با گوش هوش                       باز هم خون شهید، آمد به جوش

باز هم در قحط سالی های عشق                    واژه ایثار می آید به گوش

                          یادگار جبهه ها پرواز کرد                                 با شهیدان گفتگو آغاز کرد

یاد یاران قدیمیش یاد کرد                            خویشتن  را از قفس ازاد کرد

زنده و جاوید شد با رفتنش                               لاله گون شد رٌستن و بشگفتنش

مرگ را جانانه استقبال کرد                            پشت بر دنیای قیل قال کرد

                          درس را او با عمل تعلیم کرد                         عشق را با خون خود ترسیم کرد

                              بر فداکاری این مرد دلیر                                غبطه می دارد میان بیشه، شیر

                             او که اکنون شد به فردوس برین                             درس ایثارش کلام آخرین

                             ای که امروزت در اغاز بهار                             بهر یاران سوختی پروانه وار

     خود برفتی تا بماند دیگران                                نام خود پاینده کردی در جهان

   بهر این ایثار روز آخرین                                 آفرین  باد،آفرین باد،آفرین

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
تبادل لینک هوشمند
پنجشنبه 25 اردیبهشت 1393 03:14 ب.ظ
سلام خوبی؟

داشتم توی لیست وبلاگ های آپدیت شده میهن گشت میزدم وبلاگت رو دیدم ، چندتا از مطالبت خیلی مجذوبم کرد. با تبادل لینک می تونیم هر از چندگاهی به وبلاگ های هم سر بزنیم

خوشحال میشم باهم تبادل لینک کنیم
منتظرم :)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.